صائن الدين على بن تركه
199
چهارده رساله فارسى ( فارسى )
كه بر مقتضاى فرمودهء : « من حسن اسلام المرء تركه ما لا يعنيه » . شاهراه جادهء ترك سپرد و به حكم مؤداى : « نجى المخففون » به سر منزل تجريد نيز گذار كند تا به حسن متابعت اين پيشواى رهنمايان دين ، به سر منزل يقين برسد . اين ره نتوان به خود بريدن * اندر پى پيشواى ما باش و ليكن چون به مقام فتوت و مردى رسيده باشد و در رياض لطائف حياض « زهرة الدنيا بركات الارض » اجازهء باريافته از خوانچهء نعم « نعم المال الصالح للرجل الصالح » به رخصت تناول لقمهاى چند گرفته هرآينه اجتناب از سنگلاخ شماتت اعدا به حكم : « تعوذوا « 1 » من شماتة الأعداء » كه شيمهء پسنديدهء انبياى عظام بود چنانچه نص فرمودهء : « لا تشمت بى الاعداء » بدان افصاح نموده واجب و لازم گردد . زيان دنيا چندان تفاوتى نكند * ولى شماتت اعدا هلاهلا نبود عجب از تو كه در اين حال باوجود جمعيت اصلى به سخن شوريدگان كوى طلب از جادهء استقامت خود مىگردى . هزار نكتهء باريكتر ز مو اينجاست * نه هركه سر بتراشد قلندرى داند وفاى عهد نكو باشد ار به دست ارى * و گرنه هركه تو بينى ستمگرى داند معلوم شد كه سبب گوش كردن تو اين سخن از او چيست مگر به واسطهء آنكه در بازار آميزش و اختلاط پاى سيرت به سنگ حادثه برآمد و هردم نايبهاى از نوايب گوناگون دهر بر سرت « 2 » آمد و زمان آن نيز بسى دركشيد . پنج سال است اين وقت كه در چارسوى تحير و تردد سرگردانى ، همانا از امتداد زمان ملال « 3 » و سآمت اين تنزل نموده باشى . اى دردمند خسته مينداز دل ز دست * كاينك طبيب آمد و درمان رسيدنى است تا غايت ، پاى تحمل در دامن اصطبار كشيدى تزلزل به خود راه مده وظيفهء
--> ( 1 ) - ب : تعودوا ( 2 ) - م 2 : بر سرت درآمد . ( 3 ) - م 2 : و ملال .